کارگردان:تری جورج
فيلمنامهنويس: كاير پيرسن
کارگردان:تری جورج
فيلمنامهنويس: كاير پيرسن
بازیگران: دان چیدل(پل روسه ساباگینا)، سوفی اوکنودو (تاتيانا)
مدت فیلم:
محصول 2003 آفریقای جنوبی.
داستان فیلم
روسه سابا گینا مدیر داخلی هتل میلکولین در رواندا هوتو است و زنش یک توتسی است. در جریان نسل کشی قبیله توتسی در سال 1994 جان عده زیادی از توتسی هایی را که به او پناه می آورند را از مرگ نجات میدهد.
داستان "هتل رواندا"که بر گرفته از داستان واقعی روسه ساباگینا مدیر داخلی هتلی در رواندا در جریان نسل کشی سال 1994است، آشوبهای قبیلهای این کشور افریقایی نسلکشی فبیله توتسی و کشتهشدن بیش از یک میلیون نفر در تنها سه ماه و خونسردی جامعه جهانی و سازمان ملل در برخورد با این فاجعه را به تصویر درآورده است. عکس العملی که در جریان نسل کشی...... صربها، چهره قبیحتری از ارگانهای مدافع ملل نشان داد. داستان از این قرار است که:6 آوریل سال 1994، هواپیمای حامل جونوال هابیاریمانا، رییس جمهوری وقت رواندا که از اعضای قبیله هوتو بود، در اثر شلیک موشک زمین به هوا در نزدیکی فرودگاه کیگالی، پایتخت رواندا، سقوط میکند.در پی کشته شدن رییس جمهوری، هوتوهای تندرو این واقعه را به مخالفان توتسی نسبت دادند و به حملات گسترده علیه اقلیت قومی توتسی و هوتوهای میانه رو دست زدند.قتل عام رواندا یکصد روز به طول انجامید تا سرانجام نیروهای شورشی، که افراد توتسی در آن اکثریت داشتند، توانستند کنترل اوضاع را در دست بگیرند.گفته میشود که در خلال این یکصد روز، حدود یک میلیون نفر از اعضای قبیله توتسی و هوتوهای میانه رو به دست هوتوهای افراطی کشته شدند. گذشته از اینکه تری جورج جامعه جهانی و سازمان ملل متحد را به خودداری از مداخله به موقع برای خاتمه آن ملامت می کند. نکته وحشتناکی را از برخورد با احساسات اقوام و ملل را از زیر آوار فراموشی بیرون می کشد و مقابل چشمان فراموشکار ما می آورد: قدرت تخریب تنفر. بیایید داستان نژادهای رواندا را مرور کنیم :
زمانی که بلژیکی ها بر رواندا مسلط بوده اند، بر اساس نژادپرستی جاری در ذهنشان، اهالی رواندا را به دو نژاد هوتو و توتسی تقسیم می کنند؛ این دیالوگ فیلم دقت کنید:
خبرنگار: خب حالا فرق یه نفر هوتو ها و توتسی ها چیه؟
بندیکت: بلژیکی ها که اینجا بودن میگفتن که توتسی ها کشیده تر و ظریفترن. اصلا اونا بودن که مردم رو به دو دسته تقسیم کردن.
خبرنگار: چطوری؟
بندیکت: همینجوری از روی قیافه. اونای رو که دماغای باریکتر و پوست روشن تر داشتن از بقیه جدا کردن. بلژیکی ها همه کارها رو سپرده بودن به توتسی ها. اما وقتی که اونا از کشور رفتن قدرت افتاد دست هوتو ها و اونا هم برای جبران اون تحقیرها شروع کردن به انتقام گرفتن از کله گنده های توتسی...
سالها تحقیر همشهری درجه دو بودن آنهم بخاطر داشتن دماغ بزرگتر و پوست سیاه تر باید در جایی تخلیه می شد. فیلم را که نگاه می کنیم ساده لوحانه می پرسیم؛ این همه بی رحمی برای چه؟ اما هیچکس از توتسی ها بخاطر کشتن بیرحمانه روح هموطنانشان در زمانه ای که دور دست آنها بود، سوالی نپرسید. چرا می اندیشیم که کشتن جسم زشت تر و بیرحمانه تر از کشتن روح افراد است. شاید طعم تلخ تحقیر را نچشیده باشیم.
