تبليغاتX
مئان

مئان

سیاسی فرهنگی

 

کارگردان:تری جورج

فيلمنامه‌نويس: كاير پيرسن

کارگردان:تری جورج

فيلمنامه‌نويس: كاير پيرسن

بازیگران: دان چیدل(پل روسه ساباگینا)، سوفی اوکنودو (تاتيانا)

مدت فیلم:

محصول 2003 آفریقای جنوبی.

داستان فیلم

روسه سابا گینا مدیر داخلی هتل میلکولین در رواندا هوتو است و زنش یک توتسی است. در جریان نسل کشی قبیله توتسی در سال 1994 جان عده زیادی از توتسی هایی را که به او پناه می آورند را از مرگ نجات می‌دهد.

داستان "هتل رواندا"که بر گرفته از داستان واقعی روسه ساباگینا مدیر داخلی هتلی در رواندا در جریان نسل کشی سال 1994است، آشوب‌های قبیله‌ای این کشور افریقایی نسل‌کشی فبیله توتسی و کشته‌شدن بیش از یک میلیون نفر در تنها سه ماه و خونسردی جامعه جهانی و سازمان ملل در برخورد با این فاجعه را به تصویر درآورده است. عکس العملی که در جریان نسل کشی...... صربها، چهره قبیحتری از ارگانهای مدافع ملل نشان داد. داستان از این قرار است که:6 آوریل سال 1994، هواپیمای حامل جونوال هابیاریمانا، رییس جمهوری وقت رواندا که از اعضای قبیله هوتو بود، در اثر شلیک موشک زمین به هوا در نزدیکی فرودگاه کیگالی، پایتخت رواندا، سقوط میکند.در پی کشته شدن رییس جمهوری، هوتوهای تندرو این واقعه را به مخالفان توتسی نسبت دادند و به حملات گسترده علیه اقلیت قومی توتسی و هوتوهای میانه رو دست زدند.قتل عام رواندا یکصد روز به طول انجامید تا سرانجام نیروهای شورشی، که افراد توتسی در آن اکثریت داشتند، توانستند کنترل اوضاع را در دست بگیرند.گفته می‌شود که در خلال این یکصد روز، حدود یک میلیون نفر از اعضای قبیله توتسی و هوتوهای میانه رو به دست هوتوهای افراطی کشته شدند. گذشته از اینکه تری جورج جامعه جهانی و سازمان ملل متحد را به خودداری از مداخله به موقع برای خاتمه آن ملامت می کند. نکته وحشتناکی را از برخورد با احساسات اقوام و ملل را از زیر آوار فراموشی بیرون می کشد و مقابل چشمان فراموشکار ما می آورد: قدرت تخریب تنفر. بیایید داستان نژادهای رواندا را مرور کنیم :

زمانی که بلژیکی ها بر رواندا مسلط بوده اند، بر اساس نژادپرستی جاری در ذهنشان، اهالی رواندا را به دو نژاد هوتو و توتسی تقسیم می کنند؛ این دیالوگ فیلم دقت کنید:

خبرنگار: خب حالا فرق یه نفر هوتو ها و توتسی ها چیه؟

بندیکت: بلژیکی ها که اینجا بودن میگفتن که توتسی ها کشیده تر و ظریفترن. اصلا اونا بودن که مردم رو به دو دسته تقسیم کردن.

خبرنگار: چطوری؟

بندیکت: همینجوری از روی قیافه. اونای رو که دماغای باریکتر و پوست روشن تر داشتن از بقیه جدا کردن. بلژیکی ها همه کارها رو سپرده بودن به توتسی ها. اما وقتی که اونا از کشور رفتن قدرت افتاد دست هوتو ها و اونا هم برای جبران اون تحقیرها شروع کردن به انتقام گرفتن از کله گنده های توتسی...

سالها تحقیر همشهری درجه دو بودن آنهم بخاطر داشتن دماغ بزرگتر و پوست سیاه تر باید در جایی تخلیه می شد. فیلم را که نگاه می کنیم ساده لوحانه می پرسیم؛ این همه بی رحمی برای چه؟ اما هیچکس از توتسی ها بخاطر کشتن بیرحمانه روح هموطنانشان در زمانه ای که دور دست آنها بود، سوالی نپرسید. چرا می اندیشیم که کشتن جسم زشت تر و بیرحمانه تر از کشتن روح افراد است. شاید طعم تلخ تحقیر را نچشیده باشیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 18:8  توسط مریم جباری  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 18:1  توسط مریم جباری  | 

شخصیت از دیدگاه روان پزشکی به معنای الگوی کلی است که کردار و شیوه بیان احساسات و تجربیات درون ذهنی آدمی را می شناساند. از این رو تمامیت وجودی آدمی را در هر دو جنبه اجتماعی و شخصی زندگی او نمایان ساخته و توصیفی کلی و همه سونگر از او بازگو می کند. به بیان دیگر، شخصیت بازتابی از پیش بینی هایی ویژه درباره چگونگی و شیوه رفتار افراد در شرایط گوناگون است و سرنخ هایی پیرامون توانایی ها و ناتوانی های پنداری و کرداری ایشان در زندگی نشان می دهد.
شخصیت همچون گرایش جنسی، پیوستارگونه (طیف مدار) است و از ویژگی (تریت) آغاز شده تا ویژگی پررنگ و سپس اختلال شخصیت ادامه می یابد.
هر آدمی، همچون دیگر پستانداران و بلکه جانوران، دست کم دارای یک یا چند دسته صفت شخصیتی در اندازه ویژگی است و هیچ کس نمی تواند خود را از ویژگی های شخصیتی نابرخوردار و رها بداند و بشناساند.
برای فهم بهتر این مطلب، نمونه یی را بیان می کنم؛ گربه یی در خانه یا مجتمع شما نوزاد می آورد. پس از چند هفته که بچه گربه ها چشم باز کردند و به راه و جست وخیز و شیطنت افتادند شما از داستان این زایمان آگاه می شوید و برای تماشای بچه گربه ها به سوی لانه و پناهگاه آنها می روید. آیا همه بچه گربه ها در برخورد با شما و همراهان تان برخوردی یکسان دارند؟ یکی فرار را بر قرار برتری می بخشد، دیگری به پیش می آید و چنگ و دندان های شیری اش را بی باکانه نشان دلاوری می سازد، دیگری بر پشت می خوابد و ناز و کرشمه در پیش می گیرد و یکی هم بی اعتنایی پیشه کرده و به نیمه باز کردن یک چشم بسنده می کند و چندان تحویل تان نمی گیرد،
الگوی کرداری سگ ها، میمون ها، کوسه ها و... نیز از یکی به دیگری متفاوت و ناهمگون است. در اجتماع و دنیای آدمیان نیز شیوه های رفتاری و بنیان های شناختی و ذهنی افراد، درون مایه ها و درخشش های گوناگون دارد.
به راستی شخصیت آدمی چگونه پدید می آید؟ نقش عوامل زیستی (بیولوژیک) در آن ژرف تر، سترگ تر و نیرومندتر است یا عوامل محیطی، پرورشی و به اصطلاح روانی - اجتماعی (سایکوسوشیال) و تا چه اندازه دگرگونی پذیر و این رو و آن رو شدنی است؟
بیان تعریف جامع و توصیف کامل شخصیت و اجزای زیستی، روانی و اجتماعی آن به گونه یی کوته وار و گزیده نگاشت بی گمان نه تنها دشوار که گیج کننده است. از این رو در این نوشتار کوشش من بر بیان پیش نیازهای لازم و کافی مبحث «صفات (ویژگی ها) و اختلالات شخصیت» خواهد بود و از شرح بی کم وکاست نکات و جزئیات تخصصی (که در شکیبایی توده اجتماع نمی گنجند) پرهیز خواهم کرد.
به طور کلی، شخصیت را پدید آمده از دو بخش «سرشت» و «کاراکتر» می دانند. هرچند در دیدگاه های نوین، «انگیزش (انگیختگی)» و «روان (در معنا و مفهوم هوشیاری، آگاهی از خویشتن یا درون مایه روحانی)» را نیز از زیرساخت های شخصیت بیان می کنند.
سرشت، زیرمجموعه ژنتیک و زیست چهره شخصیت است که به باور پژوهشگران گوناگون از چهار تا حتی هفت نسل پیش تر آدم برایش به ارث می رسد. تاکنون چهار سرشت (مزاج) زیرساختاری در شخصیت آدمی تعریف شده است؛
۱) پرهیز از آسیب
۲) جست وجوی تازگی (نوجویی)
۳) وابستگی به پاداش
۴) پایداری و استواری.
هر یک از این چهار سرشت می توانند ابعاد ویژه خود را داشته باشند و رها از دیگری، بالا، پایین یا متوسط باشند. برای نمونه، پرهیز از آسیب بالا به ترس، نگرانی، شرم، بدبینی و دوراندیشی می انجامد و دوری از آسیب پایین به دلاوری، بی باکی، خونگرمی، خوش بینی و کردار بی درنگ. تازه خواهی بالا، کندوکاو پیرامون، کردار تکانشی، ولخرجی، خوشی خواهی و برانگیختگی بسیار را در پی دارد و نوجویی پایین به توداری و درون گرایی، کردار و گفتار سنجیده، مقتصدانه پول خرج کردن و خویشتنداری می انجامد.
وابستگی به پاداش بالا سبب می شود که آدمی، همدل، احساساتی، گشاده رو، پرحرارت، دلبسته و وابسته باشد و وابستگی به پاداش پایین، آدمی را بی تفاوت و کم تفاوت، سرد، نجوش، مستقل و خودایستا می کند.
پایداری و استواری بالا به سختکوشی، قاطع و راسخ عمل کردن، پرشور و کمال گرا بودن می انجامد و پایداری و استواری پایین، تنبلی و کم کاری، لوس و سست اراده و نیرو بودن و بسنده کردن به واقعیت جاری را پدید می آورد.
برای هر یک از چهار سرشت زیست شناختی که بیان شد، پیام رسان های عصبی مغزی (نوروترنس میترها)، جایگاه های کارکردی مغزی و حتی کروموزوم ها و جایگاه های ژنی ویژه یی هویدا شده است که اندازه جنب وجوش و حضور آنها با بالا، پایین و میانه بودن هر یک از این چهار سرشت نسبتی مشخص دارد. برای نمونه، گابا و سروتونین رافه پشتی مغز را با پرهیز از آسیب، دوپامین مغز را با نوجویی، نوراپی نفرین و سروتونین رافه میانی مغز را با وابستگی به پاداش و گلوتامات و سروتونین رافه پشتی مغز را با پایداری و استواری آدمی (و دیگر پستانداران) مرتبط می دانند. این چهار سرشت زیست ساختار و ژن بنیاد به گونه یی نزدیک با چهار هیجان بنیادین یعنی ترس (پرهیز از آسیب بالا)، خشم (نوجویی بالا)، دلبستگی (وابستگی به پاداش) و آزخواهی و جاه جویی (پایداری و استواری بالا) پیوسته و همبسته اند. این چهار سرشت را آدمی از دیرباز، بسته به اندازه، به نام ها و واژگانی دیگر شناخته است؛ بلغمی (پایداری و استواری بسیار)، سودایی (نوجویی و تازه خواهی سرشار)، دموی (وابستگی فراوان به پاداش) و صفراوی (پرهیز از آسیب بالا).
ناهمگونی های سرشتی که هنگام زاده شدن نااستوار باقی مانده اند گرایش بدان دارند که طی دومین و سومین سال زندگی راسخ و استوار شوند. در پژوهشی انجام شده در شمار فراوانی از کودکان سوئدی هویدا شد که ارزیابی و سنجش این ویژگی های سرشتی در پایان دهه نخست زندگی به خوبی می تواند بازگو و پیش بینی کننده ویژگی های شخصیتی سنین پانزده، هجده و بیست و هفت سالگی باشد. به گونه یی تکرارپذیر دیده شده که این چهار بعد سرشتی زیست بنیاد در سامانه های نژادی، فرهنگی و سیاسی ناهمگون، ارثی، یک جور و گیتی مدار بوده و در آغاز زندگی خیلی زود خود را نمایان می سازند. در بیشترین اندازه دو سوی بالا و پایین این چهار سرشت، در برهم کنش با پیرامون هم سود و هم زیان رخ می دهند. از این رو بالا و پایین بودن به خودی خود سازش مدارانه و سودمند دانسته نمی شود.
اما سرشت زیست بنیاد آدمی به تنهایی شخصیت او را پدید نمی آورد. آنچه فرد در فرآیند تربیت و آموزش و پرورش در خانه و کوچه و مهد و دبستان و مهمانی و خودمانی می آموزد و در یاد ماندگار می سازد و سپس با پاداش یا بی اعتنایی فراگیر، ریشه دار و استوار شده یا با کیفر یا بی اعتنایی، دچار فرومایگی و فروپاشی می شود نیز بسیار مهم و سرنوشت ساز خواهد بود. همین هاست که آرام آرام طی دهه نخست و دوم زندگی و از طریق فرآیندهای شناختی ذهن، «کاراکتر» (مشخصه) آدمی را می آفرینند. چیستی و چگونگی برهم کنش «کاراکتر» با سرشت، سرنوشت شخصیت آدمی را پدید می آورد. بعدها همین «شخصیت» است که با سود جستن از «اختیار» آدمی، در چالش و کشمکش با «جبر» روزگار، سرنوشت او را رقم می زند. در ادامه مبحث «شخصیت و ما ایرانیان» و پایان این مجموعه نوشتار، به چیستی و چگونگی چالش و کشمکش «جبر» و «اختیار» و چیرگی آن یک بر دیگری نیز دست خواهیم یافت. اما اکنون گزیری جز شکیبایی نیست.
دکتر بهنام اوحدی(روزنامه اعتماد)
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 23:54  توسط مریم جباری  | 

اصطلاح "جنگ روانی" در ابتدا به مجموعه "عملیات روانی" اطلاق می‏شد که در جنگ‏ها با مقاصدی همچون تضعیف روحیه سربازان به کار می‏رفت. تضعیف روحیه و گمراه نمودن مردم کشور درگیر جنگ، نیرنگ‏های تبلیغاتی برای حفظ برتری در جبهه، گسترش شایعات برای ایجاد ترس و... همگی انواعی از عملیات روانی است که طراحی می‏شد و می‏شود

آیا نگرانی‏هایی که پیرامون استفاده نظامی از نیروهای فراروانی انسان‏ها وجود دارد، بی‏پایه و اساس‏اند و یا حقیقت دارند؟
جنگ روانی، داستان جدید و مختص امروز نیست. با بررسی تاریخ جنگ‏ها پی‏می‏بریم که از نیروهای فوق‏طبیعی، علی‏الخصوص سحر وجادو، برای پیشی‏گرفتن از دشمن در جنگ‏ها به وفور استفاده می‏شده است.
نمونه بارز و شناسایی شده آن، هیتلر در جنگ جهانی دوم است که از جادوگران کمک می‏گرفت و یا سردمداران انگلیس که از ستاره شناسان و افراد دارای توانایی فراروانی استفاده می‏کردند.
آنچه مسلم است قابلیت‏ها و توانمندی‏های فراروانی در انسان‏ها وجود دارد، این موضوع بارها و بارها توسط دانشمندان و محققین در زمینه فراروانشناسی به اثبات رسیده؛ اما چگونگی و در کدام مسیر به کارگرفتن این توانمندی‏هاست که از اهمیت ویژه‏ای برخوردار است. واقعیت این است که امروزه بسیاری از این نیروها به ابزاری جهت تهدید امنیت جوامع بشری تبدیل شده‏اند.
طی قرن گذشته، تحقیقات و مطالعات فراوانی درباره قابلیت‏های باطنی و نیروهای ذهنی-روانی انسان و به کارگیری آنها در جهت مقاصد نظامی و سیاسی به عمل آمده، این تحقیقات به خصوص در کشورهای شوروی سابق و آمریکا و )در دهه‏های اخیر( اسرائیل انجام شده است. نتایج حاصله، از امکان استفاده وسیع این نیروها در جنبه‏های مختلف خبر می‏دهند.
جنگ روانی چیست؟
اصطلاح "جنگ روانی" در ابتدا به مجموعه "عملیات روانی" اطلاق می‏شد که در جنگ‏ها با مقاصدی همچون تضعیف روحیه سربازان به کار می‏رفت. تضعیف روحیه و گمراه نمودن مردم کشور درگیر جنگ، نیرنگ‏های تبلیغاتی برای حفظ برتری در جبهه، گسترش شایعات برای ایجاد ترس و... همگی انواعی از عملیات روانی است که طراحی می‏شد و می‏شود.
اما در چند دهه اخیر عبارت جنگ روانی در مفهومی خاص و به معنای استفاده از قابلیت‏های فراروانی یا باطنی انسان، به کار می‏رود. از این رو می‏توان این نوع جنگ‏ها را "جنگ فراروانی" نیز نامید. جنگ فراروانی در حوزه‏های گوناگونی مانند جاسوسی و کسب اطلاعات از طرق غیرمعمول اتفاق می‏افتد. در حال حاضر شناخته شده‏ترین روش جاسوسی در آمریکا و اسرائیل، روش "مشاهده از راه دور"(
۱) است که خود متشکل از چندین پدیده مانند روشن‏بینی، تجربه خروج از بدن، تله پاتی و خواندن فکر، تأثیرگذاری بر ذهن و انتقال فکر می‏باشد.
همچنین استفاده از "سلاح‏های سایکوترونیک"(
۲) نیز در جنگ فراروانی مرسوم شده است. سلاح سایکوترونیک یا همان انرژی روانی-الکترونیکی، سلاحی است که با نیت و قصد خاصی از انرژی روانی شخص عامل اشباع شده و قادر است که از راه دور بر هدف مورد نظر تأثیر گذاشته و موجب اختلال عملکرد و یا نابودی آن شود. امروزه امکان به کارگیری توانمندی‏های فراروانی انسان در هر گونه تعارض و برخوردی و در حوزه‏های متفاوتی مانند سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و...وجود دارد. باید دانست که تأثیرات جنگ روانی با استفاده از نیروهای فراروانی می‏تواند به مراتب مهیب‏تر و هولناک‏تر از ابزار و تسلیحات نظامی شناخته شده باشد.
در یک مصاحبه‏ای از "اینگو سوان"(
۳)، یکی از موفق‏ترین افراد سایکیک در روش مشاهده از راه دور، سوال شد: "آیا شخصاً فکر می‏کنید که مبارزات جنگ بعدی در سطوح سایکیک و نظامی صورت‏پذیرد؟"، "سوان" پاسخ داد: "فکر می‏کنم هم اینک در مراحل پیشرفته‏ای از این جنگ قرار داریم"... او هم چنین توضیح داد که جنگ هسته‏ای دیگری ممکن نیست...حمله هسته‏ای یکی از کشورها باعث نابودی همه چیز خواهد شد چرا که اقدامات تلافی‏جویانه در پی خواهد داشت. از این رو قدرت‏های نظامی می‏بایست روش‏های جنگی جدیدی را ابداع کنند و یکی از این روش‏ها کنترل ذهن است که مستقیماً به قابلیت‏های فراروانی (PSI) ختم می‏شود...

پی‏نوشت:
۱- Remote Viewing
۲- Psychotronic
او پس از تجربیات و مهارت‏های فراوانی که در روش مشاهده از راه دور بدست آورد، مراحل مختلفی را برای مشاهده از راه دور طراحی کرد
۳- Ingo Swann
و بر آن اساس این روش را آموزش داد.
منبع :
وایت، جان؛ روش‏های جنگ روانی -
۱،اخبار و تحقیقات در پرده؛ ترجمه فرهاد کاظمی، نشر حم، تهران، ۱۳۸۲.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 22:48  توسط مریم جباری  | 

 

 

اعاده حیثیت از لاییسیته - محمد قوچانی

 

   در نزاع هاى سیاسى معمولاً واژه هاى فلسفى بى حیثیت مى شوند. واژه ها نادرست و نادقیق و آمیخته به هم فهمیده مى شوند. این همانى در زبان و ذهن بیداد مى کند و فلسفه ملعبه دست سیاست مى شود. یکى از این واژه هاى بى حیثیت شده در عصر  ما، به خصوص در دهه اخیر لائیسیته و همزاد آن سکولاریته است. دو واژه اى که هم معنا فهمیده مى شوند و با همین فهم ناقص به کرات در ادبیات سیاسى امروز ایران به کار برده مى شوند. چه بسا کسانى که «لائیک» را به «لادین» ترجمه مى کنند چنان که ربع قرن پیش «کمونیست» را «خدا نیست» معنا مى کردند گویى «کمو» در لاتین به معناى خدا است و «ئیک» در همین زبان به معناى دین است که البته چنین زبانى را خداوند نیافریده است. جالب این که مزاح ریشه در واقعیت دارد: «نظریه پرداز ترکیسم و پدر لائیسیته در ترکیه، ضیاء گوکالپ... که با افکار روشنفکران فرانسه بسى آشنایى داشت در برگردان لائیک به ترکى ناشیانه آن را لادینى (La dini) ترجمه مى کند و لائیسیته را با لامذهبى اشتباه مى گیرد.» [ص ۳۱]

از همین رو «شیدان وثیق» در کتابى کوچک اما به شدت دقیق درصدد برآمده از لائیسیته اعاده حیثیت کند و معناى دقیق آن را نشان دهد: «هدف اصلى ما از طرح چنین بحث هایى در اینجا و در آینده دفاع از منطقه و روند لائیسیته یا گونه اى از آن در جنبش اجتماعى و سیاسى ایران است.» [ص ۱۶۰] کتاب با ارائه تصویرى فلسفى و زبان شناختى از لائیسیته آغاز مى شود و اینکه این واژه برآمده و فرآورده جامعه فرانسه است و به سختى قابل تعمیم به دیگر نقاط جهان حتى در خاک اروپا است.

شیدان وثیق نادرستى همانند سازى هاى افراطى میان لائیسم و مفاهیمى مانند دموکراسى، لیبرالیسم، پلورالیسم و حتى سکولاریسم را نشان مى دهد: «دموکراسى بدون لائیسیته امکان پذیر است همچنان که در انگلیس، دانمارک و یونان مشاهده مى کنیم و از سوى دیگر لائیسیته نیز بدون دموکراسى امکان پذیر است هم چنان که در رژیم هاى توتالیتر یا دیکتاتورى از نوع شوروى سابق، مکزیک و یا ترکیه شاهد آن بوده یا هستیم.» [ص ۲۱]

نویسنده همچنین سعى مى کند در استعمال واژه لائیک براى هر موقعیتى خست به خرج دهد. از نظر او «فرد لائیک» یا «جامعه» لائیک وجود ندارد، آنچه ما با آن مواجه هستیم «نهاد» لائیک آن هم در جامعه اى مانند فرانسه و نهایتاً ترکیه است و دیگر هیچ. براى اثبات این ادعا (تجربه منحصربه فرد فرانسوى ها در لائیسیته) بخش پنجم کتاب به بررسى موردى کشورهاى اروپایى از منظر مناسبات دین و دولت پرداخته است. از نظر او در کشورهاى کاتولیک (به خصوص ملل لاتین) که با یک نظام سلسله مراتبى مسیحى (پاپیستى) مواجه هستیم منطقه لائیسیزاسیون حاکم است اما روابط دین و دولت در اسپانیا و ایتالیا با روابط دین و دولت در فرانسه متفاوت است چرا که در این دو کشور قراردادى میان دو نهاد دینى و دولتى برقرار است که الزاماً به معناى وجود یک جمهورى یا پادشاهى لائیک نیست اگرچه نمى توان آنها را دولت هاى دینى هم نامید. در کشورهاى پروتستان (بریتانیا و دانمارک) اما منطق سکولاریزاسیون حاکم است که اصلاً به معناى نظام غیردینى نیست. شاه هر دو کشور رئیس دین و دولت با هم است و کلیساى هر دو کشور نه نهادى حاکم بر دولت یا جداى از آن بلکه یک کلیساى ملى است. در هلند و آلمان (کشورهاى چند مذهبى) هم منطق لائیسیته حاکم نیست بنابراین تنها کشورى که در قانون اساسى و ارزیابى عمومى خود را جمهورى لائیک نامیده فرانسه است که آن هم به پیشنهاد یک کمونیست رخ داده است.

در فصل هاى دیگر کتاب آراى هابز، لاک،  اسپینوزا، روسو، کانت، هگل و مارکس درباره لائیسیته بررسى شده است. جملات مارکس درباره لائیسیته مثل همیشه درخشان است: «مارکس تاکید مى کند لغو سیاسى دین به عنوان دین رسمى به معناى لغو دین در جامعه مدنى نیست...» مارکس... در نقد برونو باوئر و برخلاف وى که جدایى دین و دولت را پایان کار دین مى پنداشت معتقد بود که «با این جدایى دین تنها از عرصه قدرت سیاسى کنار مى رود ولى در گستره پهناور جامعه مدنى حضور و فعالیت خود را ادامه مى دهد و تازه در این جا و در این هنگام است که کار اصلى و واقعى دین آغاز مى شود.» [ص۱۸] به همین دلیل است که شیدان وثیق نیز معتقد است «لائیسیته جدایى دین از دولت است و نه از سیاست» [ص۱۰] یک فصل کامل از کتاب به بررسى «لائیسیته» در فرانسه اختصاص دارد. نویسنده با مرور تاریخ مناسبات دولت و کلیسا، توافقات دو نهاد و قوانین مذهبى فرانسه بخشى از بررسى خود را به مسئله حجاب اسلامى در فرانسه اختصاص مى دهد و سه رویکرد را در لائیسیته به نقد فتاده فرانسه بررسى مى کند: نظریه جدایى، نظریه بى طرفى و نظریه روادارى. اما فصل پایانى کتاب به نقد نظرات روشنفکران ایرانى درباره لائیسیته اختصاص دارد: نقد نظرات هفت نویسنده و نظریه پرداز: محمد برقعى، عبدالکریم سروش، محمدرضا نیکفر، سیدجواد طباطبایى، مراد فرهادپور، علیرضا علوى تبار و مصطفى ملکیان. اجمال نقد آنکه همه این متفکران گرفتار همان بدفهمى هاى آغازین شده اند.

کتاب شیدان وثیق در نوع خود رساله سودمند و کم نظیرى است. گمان نکنید دشوار نوشته شده که بسیار دقیق و آسان یاب است.

لاییسیته چیست؟ : شیدان وثیق، انتشارات اختران، بهار ۱۳۸۴

روزنامه‌ى شرق یکشنبه 23 تیر 1384

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 20:38  توسط مریم جباری  | 

سکوت گاه هزاران معنی در بر دارد که از گفتن به دست نمی آید.
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 20:32  توسط مریم جباری  | 

چند قورباغه از جنگلي عبور مي كردند كه ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عميقي افتادند . بقيه ي قورباغه ها در كنار گودال جمع شدند و وقتي ديدند كه گودال چه قدر عميق است به دو قورباغه ي ديگر گفتند كه ديگر چاره اي نيست . شما به زودي خواهيد مرد .دو قورباغه اين حرفها را ناديده گرفتند و با تمام توانشان كوشيدند كه از گودال بيرون بپرند . اما قورباغه هاي ديگر دائما به آنها مي گفتند كه دست از تلاش برداريد ، چون نمي توانيد از گودال خارج شويد ، به زودي خواهيد مردبالاخره يكي از دو قورباغه تسليم گفته هاي ديگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت او بي درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرداما قورباغه ي ديگر با حداكثر توانش براي بيرون آمدن از گودال تلاش مي كرد . بقيه ي قورباغه ها فرياد مي زدند كه دست از تلاش بردار ،‌ اما او با توان بيشتري تلاش كرد و بالاخره از گودال خارج شدوقتي از گودال بيرون آمد ،‌ بقيه ي قورباغه ها از او پرسيدند : مگر تو حرفهاي ما را نشنيدي ؟معلوم شد كه قورباغه ناشنواست ، در واقع او در تمام مدت فكر مي كرده كه ديگران او را تشويق مي كنند
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 20:28  توسط مریم جباری  |